|
|
|
|
این قطعه ای از باغ و رضوان بهشت است
دراین مدینه ای که فاضله اش گم شده، در این شهری که دود دورنگی هوایش را مسموم کرده و در زیر این آسمان که رنگ آبیش مصنوعی است.
به دنبال بهانه ای بودیم که حال و هوای بهشت را برایمان تداعی کند.
در پی خلوتی بودیم که با اهل دل بنشینیم و حرف دل بزنیم.
سراغ جایی می گشتیم که با تمام کوچکی اش بزرگ باشد.آن قدر بزرگ که بتوانیم در سایه و صف بزرگان تاریخمان بنشینیم. و از گفته هایشان ساعتی را گفتگو کنیم و دور از هیاهوی روزانه مستانگی را تمرین کنیم.
در انتظار یک حادثه بودیم که در اندک زمانی بتوانیم با چند ضرب و تقسیم ساده، تاریخ ورود اربابمان را تخمین بزنیم. تا برای ورودش اطلسی ها را آب بدهیم. کوچه پس کوچه های دلمان را جارو کنیم و حوض خانه هایمان را آبی آب.
لذا دست در دست هم گذاشتیم و یا علی گفتیم و آغاز کردیم.
خشت های سایتی را بنا نهادیم که حال و هوای بهشت خیالیمان را داشته باشد. هر چند دست نیافتنی . . .
ولی به قول حضرت حافظ :
گر میسر نیست ما را کام او . . .
امید آنکه مورد لطف قرار گیرد.
|
|
|
ارتباط با ما |
|
|